ساعت روز عاشورا چگونه گذشت؟


وی پیشنهاد کرد که با آوردن اوقات شرعی شهر کربلا در این تاریخ ، می توان کلمات قاتلان را به ساعت و دقیقه برگرداند. طبق محاسبات علمی دکتر احمد بیرشک ، عاشورا در تقویم شمسی در 12 اکتبر 1959 جشن گرفته می شود ، وی نوشت تاریخ شمسی مانند تغییر ماه نیست. موقعیت زمین نسبت به خورشید ثابت است و می توان با آوردن اوقات شرعی شهر کربلا در این تاریخ ، کلمات قاتلان را به ساعت و دقیقه برگرداند.

زنده یاد دکتر احمد بیرشک بنیانگذار مدارس نمونه «هدف» بود. در سال 1931 ، پس از جدا شدن دانشگاه تهران از وزارت آموزش و پرورش ، وی به عنوان رئیس دانشگاه تهران انتخاب شد. او ریاضیدان بزرگی بود که تقویم ایرانی را تصحیح کرد. یکی از مهمترین تحقیقات دکتر احمد بیرشک ، استخراج گزارش ساعتی از عاشورا بر اساس حریف است. او ، که در 5 آوریل 2002 درگذشت ، دستور داده بود روی قبرش بنویسد: “من افتخار می کنم که: من یک دسته از فضل بزرگ بودم”

زنده باد یاد دکتر احمد بیرشک ، در این روز عاشورا

ساعت روز عاشورا چگونه گذشت؟

در تحقیقات علمی دکتر بیرشک ، اوقات شرعی 21 اکتبر در افق کربلا (که می تواند حداکثر اختلاف +3 را در طول قرون داشته باشد) استخراج شده و روایت قاتلان تهیه و تنظیم شده است این ساعات تقریبی:

اذان صبح ؛ 5:47 صبح
امام (ع) بعد از نماز صبح برای یارانش سخنرانی کرد. او آنها را به صبر و جهاد فرا خواند. و سپس دعا کرد: “خدایا ، تو با تمام وجودت قابل اعتماد هستی … خدایا ، تو در هر حادثه ناگوار پشتیبان من هستی”
طرف دیگر نماز را به امامت عمر سعد رساند و پس از نماز صبح ، آماده سازی سپاه و استقرار نیروها را آغاز کردند.

ساعت 6 صبح
امام حسین دستور داد سنگرهایی در اطراف خیمه ها حفر و پر از خار شود که سپس برای جلوگیری از حمله سپاه از پشت به آتش کشیده شد.

ساعت 7 صبح
اندکی پس از طلوع آفتاب ، امام بر شتری سوار شد تا بهتر دیده شود. او مقابل سپاه کوفه رفت و خطبه ای بلند برای آنها خواند. او صفات و فضائل خود و پدر و برادرش را به یاد آورد و کوفیان برای امام نامه نوشتند. او حتی برخی از سران سپاه کوفه را خطاب قرار داد و از هاجر بن ابجر و شبات ربیعی پرسید که آیا او را دعوت نکرده اند؟ انکار کردند. امام نامه های آنها را به طرف آنها پرتاب کرد و خدا را شکر کرد که حجت خود را علیه آنها تمام کرده است. یکی از سران جبهه مقابل از امام س askedال کرد که چرا حکم ابن زیاد را نپذیرفت و آنها را از انگ مقابله با فرزند پیامبر رهایی نداد؟ در اینجا ، امام جمله معروف آنها را می گوید: “مگر این که الدعی بن الدایی بین دوازدهم بین الصلاح و الزهلاء و عصای الذله ایستاده باشد … شخص پست و پست که پسر است شخص حقیر دیگری مرا مجبور کرد بین کشته شدن و پذیرفتن تحقیر. “تحقیر از ما دور است.” سخنرانی امام حدود نیم ساعت به طول انجامید.

ساعت 8 صبح
چند تن از اصحاب کوفیان را خطاب قرار دادند و کلمات مشابهی را به امام گفتند. از جمله بریر ، که “سید القراء” (آقای قاری قرآن) کوفه بود و زهیر بن قین. پس از سخنان زهیر و برایر ، امام معروف “من ناصر ینصرانی هستم” را فریاد زد. برخی شک کردند ؛ از جمله حر و شخص دیگری به نام ابوالشعاع و دو برادر که از اعضای سابق خوارج بودند.

ساعت 9 صبح
شمر از عمر سعد عصبانی بود ، چرا اینقدر تعلل می کند؟ عمر سعد اولین شلیک را به لشگر امام زد و بر سر سپاهیانش فریاد زد: “به عبیدالله شهادت بده که من اولین تیر را شلیک کردم”. پس از شلیک عمر سعد ، تیراندازان لشکر کوفه همه با هم شروع به تیراندازی کردند. امام به یاران خود فرمود: «اینها نمایندگان این قوم هستند.» خود را برای مرگی آماده کنید که چاره ای جز پذیرش آن ندارید. »چند نفر از اعضای سپاه امام در تیراندازی کشته شدند. (تعداد شهدا در اولین حمله 50 نفر ذکر شده است.)

ساعت ساعت 10 صبح
پس از تیراندازی ، “یسار” ، غلام “زیاد بن ابیه” و “سالم” غلام عبیدالله بن زیاد از ارتش کوفه بیرون آمدند تا در آغاز جنگ تن به تن با یکدیگر بجنگند. عبدالله بن عمیر اجازه جنگ خواست. امام حسین به او نگاه کرد و فرمود: “من فکر می کنم شما یک مخالف مرگبار هستید”؛ عبدالله این دو را کشت ، اگرچه انگشتان چپ او قطع شد.

پس از این نبرد تن به تن ، حمله سراسری سپاه کوفه آغاز شد. ابتدا هاجر به جناح راست سپاه امام حسین حمله کرد. اما حبیب و همراهانش در برابر او مقاومت کردند. آنها روی زمین زانو زدند و حمله را با نیزه دفع کردند. در همان زمان شمر به جناح چپ سپاه امام حمله کرد. زهیر و متحدانش به جنگ مهاجمان رفتند. شمر در این حمله مجروح شد و پس از عقب نشینی هر دو جناح کوفی ، عمر سعد 500 تک تیرانداز را فرستاد که دوباره ارتش امام را شلیک کردند و پس از آن حمله ، علاوه بر از بین بردن همه 23 اسب ارتش امام ، تعدادی دیگر یاران شهید شدند به الفتوح از آن افراد 50 نفر و از ابن شهر آشوب 38 نفر نام می برد. اولین شهید ابوالشعاع بود که هشت تیر شلیک کرد و پنج نفر از دشمن را کشت. امام برای او دعا کرد. گروهی از سپاه شمر می خواستند از پشت به امام حمله کنند که زهیر و 10 نفر دیگر به آنها حمله کردند.

ساعت ساعت 11 صبح
پس از این حملات ، امام به یاران خود دستور داد به میدان بروند. اصحاب به گونه ای گرد هم آمدند که نگذارند کسی از بنی هاشم زنده به میدان برود. یکی از اولین کسانی که کشته شد پیرمرد زاهدی بود ، آقای برایر. مسلم بن عوسجه پس از او کشته شد. حبیب به بالینش رفت و گفت: “ای کاش می توانستم وصیت نامه ات را انجام دهم.” مسلم به امام حسین اشاره کرد و گفت: وصیت من این مرد است. یکبار هفت نفر از یاران امام محاصره شدند و حضرت عباس حصر را شکست و آنها را نجات داد.

اذان ظهر ؛ ساعت 12:50 بعد از ظهر
حبیب بن مظاهر هنگام اذان ظهر به شهادت رسید ، زیرا طبق نوشته ها ، امام خطاب به اصحاب گفت بروید و با عمر سعد مذاکره کنید و از ما بخواهید که برای دعای ظهر دست از جنگ بکشیم. یکی از نیروهای کوفه فریاد زد: “دعای شما پذیرفته نمی شود.” حبیب به او گفت: «ای خر!» آیا فکر می کنی دعایت قبول می شود و دعای فرزند پیامبر (ص) قبول نمی شود؟ »و به جنگ رفت ، اما سپاه کوفی به کمک او آمد. و حبیب به شهادت رسید. امام تحت تأثیر شهادت حبیب قرار گرفت و برای اولین بار در روز عاشورا گریه کرد ؛ رو به آسمان کرد و گفت: “خدایا مرگ خود و دوستانم را به تو واگذار می کنم.” امام شکست نماز را خواند و آن را “دعای ترس” خواند. گروهی از اصحاب به دنبال امام رفتند و بقیه جنگیدند. زهیر و سعید بن عبدالله حنفی خود را به عنوان امام محافظت کردند. نوشته شده است که سعید بن عبدالله در 4 ژوئیه مورد اصابت گلوله قرار گرفت و کشته شد. در آخرین نفس از امام پرسید: آیا آن را انجام دادم؟

ساعت 13
30 نفر از یاران امام تا زمان نماز زنده بودند و پس از این ساعت به شهادت رسیدند. بعد از کشته شدن اصحاب ، نوبت به بنی هاشم رسید. اولی امام علی پسر امام حسین بود. البته برخی عبدالله بن مسلم بن عقیل را اولین شهید بنی هاشم می دانند که ظاهراً توسط عبدالله بن مسلم ناجوانمردانه به شهادت رسیده است. شهادت او برای جوانان بنی هاشم گران تمام شد ، گروهی سوار بر اسب شدند و به دشمن حمله کردند. امام آنها را آرام کرد و فرمود: «ای عموزادگانم ، منتظر مرگ باشید ؛» به خدا سوگند پس از این هیچ خواری نمی بینید.

ساعت 14
سرانجام امام حسین و حضرت عباس تنها ماندند. عباس اجازه بازی خواست اما امام دستور داد تا آب را به چادرها بیاورد. دشمن بین دو برادر فاصله انداخت. عباس دلاور در حالی که شجاعانه سعی می کرد مشک آب را برای زنان و کودکان بیاورد ، توسط دشمن محاصره شد ، دستان او قطع شد و با عمودی آهنی بر سر وی ضربه خورد که از اسب افتاد. اباعبدالله به سرعت به بدن برادرش شتافت. دشمن کمی عقب نشینی کرد. امام برای دومین بار پس از مرگ برادر عزیزش گریه کرد و فرمود: «حالا کمرم شکسته است».

ساعت 15
امام برای خداحافظی به خیمه ها بازگشت. او همچنین پیراهن خود را پاره و بر تن کرد تا بعداً هنگامی که مورد غارت دشمن قرار گرفت ، برهنه نشود. هنگام خداحافظی از اهل بیت ، کودک شیرخوارش علی اصغر را به میدان برد تا به او آب بدهد که با تیر به شهادت رسید. امام به میدان رفت اما تعداد کمی از مردم مایل به مقابله با او بودند. برخی تیر و برخی نیزه ها را از راه دور پرتاب کردند. شمر و 10 نفر برای مقابله با امام آمدند. پس از شهادت امام ، 33 زخم نیزه و 34 زخم شمشیر بر بدن مبارک او شمارش شد. در مقاله ، آنها نوشتند که وقتی امام در آستانه شهادت بود ، هیچ کس جرات نمی کرد به نزد او برود؛ اهالی حرم متوجه صدای اسب او ذوالجناح شدند و فرار کردند. کودکی به نام عبدالله بن حسن دوید و آمد تا امام را بکشد؛ او در کنار عمویش کشته شد. امام ناراحت شد و کوفیان را نفرین کرد: “خدایا باران آسمان و رویش زمین را از آنها بگیر!”

اذان عصر؛ 16:06
زمان شهادت امام زمان نماز عصر نامیده شده است. “وای ، منتظر چی هستی؟” “بگذارید مادران شما در عزاداری شما بنشینند ، او را بکشید!” حمید بن مسلم می گوید: “در همین حال ، سینان بن انس حمله کرد و نیزه ای به قلب امام انداخت …”

ساعت 17
پس از شهادت امام ، عده ای لباس امام را غارت کردند ، وی نوشت که همه این افراد بعدها به بیماریهای لاعلاج مبتلا شدند. غارت علنی اموال امام حسین و یارانش آغاز شد. یک ساعت بعد ، عمر سعد دستور توقف غارت را داد و حتی از چادرها محافظت کرد. یکی از شیعیان بصره به نام سوید بن متعه بعد از شهادت امام وارد کربلا شد و برای دفاع از حرم آن حضرت جنگید تا زمانی که به شهادت رسید. به هنگام غروب ، سر امام بریده می شود و به خولی داده می شود تا همان شب نزد ابن زیاد برود. سپس به دستور عمر سعد بر پیکر مطهر امام و یارانش می دوند.

اذان مغرب؛ ساعت 18:49
در حالی که عمر سعد در حال سفارش نماز جماعت مغرب بود ، سینان بن انس در میان مردم فریاد کشید و به خود می بالید: “شما باید افسار اسب و زین اسب من را از طلا بسازید ؛” زیرا من بهترین افراد را کشتم! “

ساعت روز عاشورا چگونه گذشت؟

نقاشی “عرش بر زمین افتاد” با موضوع آخرین ساعات زندگی امام حسین (ع) اثر حسن روح الامین

هیچ روزی مثل روز تو نیست
بی شک مصیبت شهدا (ع) بزرگترین مصیبت جهان است و هیچ روز و سرنوشتی مانند روز و سرنوشت امام حسین (ع) وجود ندارد.

جمله “لا یوم کیومک یا اباعبدالله ؛” هیچ روزی و سرنوشتی مانند روز و سرنوشت تو نیست ، ای اباعبدالله. “اما شاید ما تا به حال نمی دانستیم که این جمله از دهان مبارک امام حسن مجتبی گفته شده است. (علیه السلام) به برادرش

در روایتی از امام باقر علیه السلام به نقل از جدشان آمده است:
روزی امام حسین (علیه السلام) نزد امام حسن (علیه السلام) آمد ، وقتی چشمش به برادرش افتاد او گریه کرد ، امام حسن (علیه السلام) از برادرش علت گریه او را پرسید. امام حسین (علیه السلام) فرمود: گریه من برای رفتار بدی است که برای شما اتفاق می افتد.
امام حسن فرمود: ظلمی که بر من وارد می شود همان سمی است که به من داده می شود و من به خاطر آن کشته می شوم ، اما بدان که لا یوم کیومک یا اباعبدالله؛ هیچ روز و سرنوشتی مانند روز و سرنوشت تو نیست ، ای اباعبدالله ، زیرا روزی فرا می رسد که سی هزار نفری که خود را مسلمان می دانند و ادعا می کنند از امت جد ما محمد (صلی الله علیه و آله) هستند. ، آنها شما را احاطه کرده و سعی می کنند شما را بکشند و جرات خانواده شما را داشته و خانواده شما را اسیر کرده و اموال آنها را غارت کنند. “در این زمان است که خدا نفرین خود را بر سلسله اموی نازل می کند و خون و خاکستر از آسمان می ریزد و همه موجودات ، حتی شکارچیان در بیابان ها و ماهیان دریاها ، بر بدبختی شما گریه می کنند.”

/ 6262